یه سفر باحال

سلام.

ما می نویسیم دیگه این به شما بستگی داره که میخواهید نظر بدید یا نه. فنقل که بزرگ شه میاد کامنت ها رو میخونه میفهمه خاله و عمو با مرامه، کی بوده.

شوخی کردم. اینجا واسه ثبت خاطرس ما که قلبمون کوچیک تر از این حرفاس که از کسی انتظار داشته باشیم. آخ شصت پامنیشخند

بگذریم. یه حساب کتاب سرانگشتی کردم دیدم که ما هم سرخوشیم ها. ۶ ساعت کوبیدیم تا گیلان رفتیم. ۶ ساعت هم برگشتیم. کلا ٣٨ ساعت اونجا بودیم. فنقل حق داشت از قزوین تا تهران نق بزنه والا.

ولی جالب بود. یه مسافرت با ٣ تا رفقا و خانواده. اولین بار بود این اکیپ میرفتیم ولی با همه سختیهاش خوش گذشت. چند سال پیش وقتی میرفتیم سفر تیریپ مادام موسیو بود. اما حالا هر کدوم از رفقا یه فنقل داره. خیلی حال میده.

حالا نگید این چه وبلاگیه. الکی اسم بچه گذاشتن روش هی درباره خودشون مطلب مینویسنزبان

همه رو گفتم واسه این یه جمله. محمد مهدی وقتی میریم شمال عشق دنیارو میکنه. بخور بخواب کارشه و حسابی از خواب و خوراکش معلومه بهش خوش میگذره.

دیگه داره میزنه به سرم وایمکس ایرانسل یا همراه اول بگیرم واسه خونه.

/ 4 نظر / 26 بازدید
مامان اميرمهدي كوشمولو

هميشه به سفر و خوشگذروني... [لبخند] آخ كه چقده شمال ميچسبه تو اين فصل.... بابايي ميگه هي بريم ها!!! كو گوش شنوا و پاي روان! [دروغگو] خوشحال شديم از آشنايي با شما و ما هم با كمال خرسندي محمدمهدي جون رو تو ليست دوستاي اميرمهدي مون لينكيديم.[گل]

مامان اميرمهدي كوشمولو

اجازه! [بازنده] ما با خوندن آرشيو به تناقض فكري و محاسباتي دچار شديم!! سر در وبلاگتون تاريخ تولد گلپسر رو نوشته 88/10/19 كه چرتكه مون ميگه يعني دي ماه ولي تو پست سومتون نوشتين 19 بهمن!!! [هیپنوتیزم] هــــــــــا .. اي كه گفتين يعني چه؟ [متفکر]